Description
با دیدن جمعیتی که جلوی مدرسه جمع شده بود از سرعت گامهایم کم شد. این همه شلوغی برای چه بود؟ بعضی از بچهها با رنگهای پریده جیغ میکشیدند. دلم ریخت. دوان دوان خودم را به جمعیت رساندم. به هر زحمتی بود از میان جمعیتی که حلقه زده بود خودم را رد کردم. با دیدن الهام که با طنابی بر گردن و چشمانی از حدقه درآمده ، بیجان روی زمین افتاده بود بیآنکه بفهمم جیغ کشیدم و
بر صورتم چنگ انداختم...
کتاب کسی پشت سرم آب نریخت ، به نویسندگی نیلوفر لاری ، توسط انتشارات البرز چاپ و توزیع شده است.
0 نظر